برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی!
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
هیچ مترسکی را شبیه گرگ نساختند
شبیه پلنگ یا خرس هم نساختند
به گمانم ترسناک تر از آدمیزاد نیافتند...!!!؟
توماس_هابز
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 20:3 توسط Rose|
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
یه جایی هست تو زندگی
بعد از کلی دویدن یهو می ایستی
سرتو میندازی پایین و آروم میگی
خدایا دیگه زورم نمیرسه
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 0:7 توسط Rose|
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
سمیم هستم یکی از انسان ها !!!!!!!!!!!!
گفتنی های من ... جملات سیبی ...
و
اما ...
من!
تو!
او!
ما!
شما!
ایشان!
اینها!
انها!
همه!
هم که جمع بشویم نمیتوانیم شفاعت سیبی را که نخوردیم کنیم!!!!
خرده از حوا مگیر او هم عاشق بود. عاشق سیب!!!!!!
مادر!!!
هربار که سیب میخورم با تمام طعم جانبخشش انگار حسرت بهشت را گاز میزنم!!!!
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 16:30 توسط Rose|
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی
یک روز شاید در تب توفان بپیچندت
آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی
بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست
باید سکوت سرد سرما را بلد باشی
یعنی که بعد از آنهمه دلدادگی باید
نامهربانی های دنیا را بلد باشی
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 16:42 توسط Rose|
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
با رفتنشان درسی به ما میدهند
که اگر میماندند
هرگز آن را نمیآموختیم
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:52 توسط Rose|
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمیپور